Sunday, December 28, 2003



شاخه گلی بر گوری بی نام و نشان... گور فرزندی یا پدری یا خواهری یا ...

Friday, December 26, 2003

به زودی سیستم نظرخواهی اینجا را راه می اندازم. لعنت بر هر چه سرویس مجانی اینترنتی!

چرا؟

فکر می کنم برای این که دلایل عقب‌مانده‌گی‌مان را پیدا کنیم و راهی رو به جلو بیابیم فقط زندگی در غرب و کشف راه و رسم زندگی در آن‌جا کافی نباشد، اصلا شاید بسیاری از مقایسه ‌ای ما بین ایران و کشورهای غربی قیاس مع الفارق باشد! برخی آمارها حکایت از آن دارد که ما از لحاظ شاخص با بسیاری از کشورهای جهان سوم هم فاصله‌ی زیادی داریم ( مثل آمار تصادفات جاده ای)، چرا؟ اين يکي از سؤالات کليدي من در حوزه‌ي مسائل توسعه‌ در ايران است.

آفت

غرب‌شناسي ما هم هم‌چون بسياري امور ديگر که در جاهاي ديگر عالم مسائلي علمي تلقي مي‌شوند وقتي به بحث روز تبديل مي‌شود به سرعت به آفت سطحي‌زده‌گي مفرط دچار مي‌شود. شاهد اين مدعا اظهارنظرهاي بسياري از ما در وبلاگ‌ها و در کوچه و خيابان و دانشگاه، و اظهارات مسؤولان و مقامات در محافل رسمي و غير رسمي است.

...

بی‌ثباتی و احساس ناامنی ( امنیت اجتماعی، روانی، بهداشتی،شغلی) مثل خوره دارد روح آدم‌های جامعه را می خورد. عصبیت و کج‌خلقی رایج در این روزها بازتابی از همین احساس است که خود برآمده از بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی کشور است.

نیاز

توسعه‌ی تکنولوژیک، نیازهای ما را برآورده نمی کند، بلکه نیازهای تازه‌ای می‌آفریند. اما ظاهرا گریزی هم از این نیازهای تازه نیست!

Thursday, December 25, 2003

رأی

دادن یا ندادن؛ مسأله این است!

Wednesday, December 24, 2003

قفس

- اينجور كه من ديدمت انگار دلت مي‌خواد هر كي رو دوستش داري بذاريش تو يه قفس طلايي!
: خوب آره، همين‌طوره، تا حالام كه هر كي تو اين قفس طلايي ما بوده راضي بوده.
- جداً؟! بايد از پرنده‌هات پرسيد!

Monday, December 15, 2003

تبعیض و تحقیر درد بزرگ آدم های این گوشه ی خاک

قانون و مهاجرت

چرا ایرانیان بعد از مهاجرت، در کشورهای مقصد - که کشورهای توسعه یافته اند- به قواعد و قوانین گردن می نهند؛ حال آن که در ایران به راحتی قوانین را نقض می کنند یا از آن ها فرار می کنند؟ به نظر می رسد یک علت مهم و جالب آن این باشد که مراعات قانون در ایران هیچ تضمینی به تو نمی دهد که در هنگام نیاز؛ امکانات و خدماتی مطابق قانون دریافت کنی، عدالتی در کار نیست. درباره ی قانون شکنی هنوز حرف دارم...

اهل هر فرقه ای که می خواهی باشی باش، فقط دروغ نگو؛ لطفا!

انسان

به نظرم می رسد که چیزی که بیش از همه در این جامعه آدم ها را آزار می دهد، بی حرمت شدن و تحقیر انسان است. این که انسان بودنت به هیچ نمی ارزد ( به واقع به هیچ)، و این که هر جایی هر کسی می تواند به شخصیتت، به شعورت، به فردیتت توهین کند، بی احترامی روا بدارد، تحقیرت کند... جسم و جان تو بی ارزش است...

آب

من آب می خواهم، تو نوشابه تعارفم می کنی؟ آب می خواهم، آب. میفهمی؟

از عشق

حالا که همه از عشق میگویند ما هم گهگاه برداشت ها و دریافت ها و قرائت(!)های مان را از عشق می نویسیم. بیهوده در پی روانکاوی شخص نویسنده ی این سطور نباش! راه به جایی نمی بری! گیرم که بردی، بعدش چه؟! پس بگذار بی دغدغه حرفم را بزنم!
از عشق (1)
چیزی که مردان شکست خورده در عشق نمی دانند و از آن رو زنان را تخطئه می کنند که چرا روزها و ماه ها آن ها را به دنبال خود می کشانند و در نهایت آن ها را با داغ فراقی ابدی تنها میگذارند این است که زنان شیفته ی ابراز محبت مرد اند، زنان عاشق دریافت محبت اند، عاشقی آن ها را به چنی سودای عبثی می کشاتند و در نهایت روزی در می یابند که این سودا آخر و عاقبت ندارد، حال آن که مردان همچنان از درک این نکته عاجز اند!