شاخه گلی بر گوری بی نام و نشان... گور فرزندی یا پدری یا خواهری یا ...
پنجرهي رو به آفتاب
فکر می کنم برای این که دلایل عقبماندهگیمان را پیدا کنیم و راهی رو به جلو بیابیم فقط زندگی در غرب و کشف راه و رسم زندگی در آنجا کافی نباشد، اصلا شاید بسیاری از مقایسه ای ما بین ایران و کشورهای غربی قیاس مع الفارق باشد! برخی آمارها حکایت از آن دارد که ما از لحاظ شاخص با بسیاری از کشورهای جهان سوم هم فاصلهی زیادی داریم ( مثل آمار تصادفات جاده ای)، چرا؟ اين يکي از سؤالات کليدي من در حوزهي مسائل توسعه در ايران است.
غربشناسي ما هم همچون بسياري امور ديگر که در جاهاي ديگر عالم مسائلي علمي تلقي ميشوند وقتي به بحث روز تبديل ميشود به سرعت به آفت سطحيزدهگي مفرط دچار ميشود. شاهد اين مدعا اظهارنظرهاي بسياري از ما در وبلاگها و در کوچه و خيابان و دانشگاه، و اظهارات مسؤولان و مقامات در محافل رسمي و غير رسمي است.
بیثباتی و احساس ناامنی ( امنیت اجتماعی، روانی، بهداشتی،شغلی) مثل خوره دارد روح آدمهای جامعه را می خورد. عصبیت و کجخلقی رایج در این روزها بازتابی از همین احساس است که خود برآمده از بیثباتی سیاسی و اقتصادی کشور است.
توسعهی تکنولوژیک، نیازهای ما را برآورده نمی کند، بلکه نیازهای تازهای میآفریند. اما ظاهرا گریزی هم از این نیازهای تازه نیست!
- اينجور كه من ديدمت انگار دلت ميخواد هر كي رو دوستش داري بذاريش تو يه قفس طلايي!
چرا ایرانیان بعد از مهاجرت، در کشورهای مقصد - که کشورهای توسعه یافته اند- به قواعد و قوانین گردن می نهند؛ حال آن که در ایران به راحتی قوانین را نقض می کنند یا از آن ها فرار می کنند؟ به نظر می رسد یک علت مهم و جالب آن این باشد که مراعات قانون در ایران هیچ تضمینی به تو نمی دهد که در هنگام نیاز؛ امکانات و خدماتی مطابق قانون دریافت کنی، عدالتی در کار نیست. درباره ی قانون شکنی هنوز حرف دارم...
به نظرم می رسد که چیزی که بیش از همه در این جامعه آدم ها را آزار می دهد، بی حرمت شدن و تحقیر انسان است. این که انسان بودنت به هیچ نمی ارزد ( به واقع به هیچ)، و این که هر جایی هر کسی می تواند به شخصیتت، به شعورت، به فردیتت توهین کند، بی احترامی روا بدارد، تحقیرت کند... جسم و جان تو بی ارزش است...
حالا که همه از عشق میگویند ما هم گهگاه برداشت ها و دریافت ها و قرائت(!)های مان را از عشق می نویسیم. بیهوده در پی روانکاوی شخص نویسنده ی این سطور نباش! راه به جایی نمی بری! گیرم که بردی، بعدش چه؟! پس بگذار بی دغدغه حرفم را بزنم!