Saturday, June 26, 2004

جهان سوم

سرزمین من، سرزمین فاجعه‌ها است: فاجعه‌‌های کوچک، فاجعه‌های بزرگ، فاجعه‌های تکرارشونده، سرزمین فاجعه‌های کوچک روزمره!... سرزمینی که عظمت و هولناکی فاجعه‌های بزرگش، فاجعه‌های کوچکش را به ریشخند می‌گیرد، سرزمینی که فاجعه‌های کوچک در برابر فاجعه‌های بزرگ رنگ می‌بازد، سرزمین فاجعه‌هایی که مسؤولی ندارد، فاجعه‌هایی که همیشه و همیشه مسؤولانش در فاجعه جان سپرده‌اند! سرزمین بازمانده‌گان فاجعه‌ها! سرزمین آدم‌های کوچکی که گاه قربانی فاجعه می‌شوند و گاه تنها نشان یک معجزه. سرزمین من، سرزمین معجزه‌ها است، چه در این جا نه تنها«زنده ماندن» که «زنده بودن» نیز معجزه است.
سرزمین من، سرزمین آدم‌هایی که در سایه‌ی فاجعه می‌زیند و دل خوش دارند و هیچ در اندیشه و اندیشناک فاجعه‌ای که بی‌تابانه انتظارشان را می‌کشد نیستند...

پ.ن1: راستی، «فاجعه‌های کوچک» هم از آن پارادوکس‌هایِ درناکِ طنزآمیز عصر و سرزمین من است.
پ.ن2: این یادداشت را در حاشیه‌ی تصادف اخیر در محور کرمان-زاهدان نوشتم که منجر به فوت هفتاد نفر و مجروح شدن بیش از صد نفر شد.

Thursday, June 24, 2004

بیماری دلنشین

وبلاگ نوشتن باعث شد زبان نوشتار بسیاری به زبان گفتارشان نزدیک شود، اما احساس می‌کنم این دو-سه سال رواج فارسی‌نویسی روی نت ( اعم از اینترنت، ایمیل، و وبلاگ) باعث شد زبان گفتارت به زبان نوشتارت نزدیک شود. این هم از آن بیماری‌های عجیب است که فقط بعضی مبتلایش می‌شوند!

مغز

اگر کوزه‌ات را از کاه و گل پر کرده باشی ظاهراً انتظار بیهوده‌ای است که بخواهم از آن جواهر و سنگ‌های قیمتی بیرون بیاید!

عشق(4)

آدمی که برای دومین بار عاشق می‌شود؛ در هر حالت نادانی بیش نیست:
- اگر اول بار رابطه‌ی عاشقانه‌ی موفقی داشته، حماقت‌بارتر از این چه می‌تواند باشد که آن را رها یا فراموش کند و در هوس عشقی دیگر این دنیای پرآشوب را بکاود.
- اگر در اولین رابطه‌ی عاشقانه‌اش شکست خورده باشد، دیوانگی است که با چنان تجربه‌ی ناکام کننده‌ای باز هم ساده‌لوحانه بپندارد که عشق می‌تواند نجات‌بخش، حیات‌بخش یا بخشنده‌ی هر چیز دیگری باشد. آیین عشق بخشندگی نیست، عشق تنها می‌ستاند.

Monday, June 21, 2004

مقصد

در جست و جوی مرزهای فردگرایی با خودمحوری و تک روی و قاعده گریزی...