جهان سوم
سرزمین من، سرزمین فاجعهها است: فاجعههای کوچک، فاجعههای بزرگ، فاجعههای تکرارشونده، سرزمین فاجعههای کوچک روزمره!... سرزمینی که عظمت و هولناکی فاجعههای بزرگش، فاجعههای کوچکش را به ریشخند میگیرد، سرزمینی که فاجعههای کوچک در برابر فاجعههای بزرگ رنگ میبازد، سرزمین فاجعههایی که مسؤولی ندارد، فاجعههایی که همیشه و همیشه مسؤولانش در فاجعه جان سپردهاند! سرزمین بازماندهگان فاجعهها! سرزمین آدمهای کوچکی که گاه قربانی فاجعه میشوند و گاه تنها نشان یک معجزه. سرزمین من، سرزمین معجزهها است، چه در این جا نه تنها«زنده ماندن» که «زنده بودن» نیز معجزه است.
سرزمین من، سرزمین آدمهایی که در سایهی فاجعه میزیند و دل خوش دارند و هیچ در اندیشه و اندیشناک فاجعهای که بیتابانه انتظارشان را میکشد نیستند...
پ.ن1: راستی، «فاجعههای کوچک» هم از آن پارادوکسهایِ درناکِ طنزآمیز عصر و سرزمین من است.
پ.ن2: این یادداشت را در حاشیهی تصادف اخیر در محور کرمان-زاهدان نوشتم که منجر به فوت هفتاد نفر و مجروح شدن بیش از صد نفر شد.

<< Home