Saturday, December 11, 2010

آدم شفاهی

چندبار تماس گرفته ام و چندبار کسی را فرستاده ام که چیزهایی را ازش بگیرد. از بس بهانه آورده است، خودم دو-سه بار شخصا رفته ام تا بگیرم بلکه بهانه های دست و پاگیر اداری اش کم شود. حالا که به هر سازی زده رقصیده ام و وقت خوشه چینی من است و باید چیزهایی که خواسته ام بدهد، پیرمرد باز می گوید: "حالا شما یک جلسه بیایید این جا". عصبانیت ام را قورت می دهم و می پرسم:"برای چی؟"
آن چنان که بقیه هم می شناسندش و از حرکات اش هم مشهود است بعید است که به قصدی غیر از امور کاری از من بخواهد که به آن جا بروم. او در قفس آهنین بوروکراسی گیر کرده و آن قدر هم بیکار است که برای هر چیز کوچکی ملاقات حضوری می طلبد در این عصر ارتباطات الکترونیکی که اگر اینترنت هم بلد نباشد فکس هست. حالا فکر کرده من هم به قدر او بیکار هستم که برای هر چیز کوچکی توی این ترافیک مرکز شهر به خدمت اش شرفیاب شوم! گویی رفتن ام به آن جا برای نشان دادن حسن نیت برای ام اسباب دردسر شده و طرف خیال کرده هیچ کار دیگری جز کاری که داده های در دست او بخشی از آن است ندارم!

این آدم های تا این حد شفاهی حرص درآرند در این روزگار. همان طور که آدم های بسیار الکترونیکی که فقط ارتباط شان را با اسمس و ایمیل و تلفن برقرار می کنند و البته هر وقت میل شان نکشد به هیچ کدام جواب نمی دهند!